|
فضیلت انتظار

پيامبر (صلى الله عليه
وآله وسلم) فرمود:
«افضل اعمال امّتى
انتظار الفرج.»
برترين
كارهاى امت من انتظار فرج است.
و فرمود:
«انتظار الفرج عبادة.»
انتظار فرج عبادت است.
و فرمود:
«افضل العبادة انتظار
الفرج.»
والاترين
عبادت، انتظار فرج است.
و فرمود:
«افضل جهاد امّتى انتظار
الفرج.»
بالاترين جهاد امت من،
انتظار فرج است.

در ميان همه خلايق، امّتى والاتر از
امّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نمى توان
يافت، و چون چنين است اعمال امت پيامبر والاتر از
اعمال همه امّت هاست.
در ميان چنين اعمال والايى از امّت
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)والاتر از «انتظار
فرج» نمى توان
يافت، چون «انتظار فرج» انتظار «قدرت اسلام و توحيد»
است. انتظار «حاكميّت وحى و ولايت» است، انتظار اجراى
حدود الهى و احكام قرآنى است.
از ديگر سو، «انتظار فرج» عمل است، كار
و تلاش و تكاپو است و چه عملى از مقدمه سازى
براى قدرتمند گشتن اسلام و توحيد و به حاكميت رسيدن
وحى و ولايت و اجرا شدن حدود الهى و احكام قرآنى،
مقدّس تر
و پسنديده تر
و با فضيلت تر
است؟
در كلام نورانى پيامبر(صلى الله عليه
وآله وسلم) به همين بسنده نمى شود
كه «انتظار فرج»، والاترين عمل از والاترين امّت به
شمار رود. بلكه بالاترين درجه از با ارزش ترين
عمل مؤمنين يعنى «عبادت» كه نمايش خالصانه اطاعت و
بندگى خداست، به آن اختصاص مى يابد.
«انتظار فرج»، عبادت است زيرا جلوه اى
زيبا از گردنگزارى به فرمان خدا و گردنفرازى در برابر
طاغوتان است و قصد قربت مى طلبد.
و بالاترين عبادت است چون رنگ گرفته از ايمانى راستين
به خدا و پيامبر و رستاخيز، و برخاسته از باورى پويا
به امامت و ولايت و حق حاكميت قرآن، و مستلزم ايثار و
استقامت و فداكارى است.
و به اين نيز اكتفا نمى شود
بلكه «انتظار فرج» نه تنها جهاد، بلكه بالاترين جهاد
امت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)محسوب مى شود.
جهاد كه خود شورانگيزترين و سرنوشت سازترين حركت عبادى
مؤمنان است، درجاتى دارد و برترين اين درجات در كلام
نورانى امين وحى به «انتظار فرج» اختصاص يافته است.
راستى اين چه شكوه شگرفى است كه در
«انتظار فرج» نهفته و آن چه حماسه و شور شعورى است كه
چنين منزلتى شگفت به «انتظار فرج» بخشيده است؟!
( انتظار و
شهادت )
«المنتظر لأمرنا
كالمتشحّط بدمه فى سبيل
اللّه.»
تشبيه در هر زبانى از يك نوع قاعده
منطقى عام پيروى مى كند
كه تكيه بر استدلال و خِرد دارد، و تابع ذوقيّات محض و
هنر مطلق نيست.
تشبيه نوعى تصرّف ذوقى است امّا با
قانونمندى عقلى، نوعى كاربرد هنرى است امّا با شيوه اى
خِردپذير.
اگر اشك را به شبنم، و گونه هاى
طفلى يتيم را به گلبرگ تشبيه مى كنند،
اولى از جهت زلاليّت و طهارت و ديگرى از باب لطافت و
زيبايى است.
اگر دلاوران را به كوه، و فرياد
بلندشان را به رعد
همانند مى كنند،
اولى از نظر صلابت و پايمردى، و ديگرى از حيث مهابت و
خروشندگى است.
اينجا نيز اگر منتظران ظهور، به در خون
طپيدگان راه خدا تشبيه شده اند،
همه مى پذيرند
كه بايد نوعى يكسانى و همانندى بى نشان
برقرار باشد. امّا از چه جهتى؟
آيا مى توان
پذيرفت كه در اين روايت نورانى، تنها وجه تشبيه بين
منتظِر و سردار بخون طپيده راه خدا، در اجر و پاداش
قيامت است؟
متأسّفانه مقدّمه بسيارى تحريفات در
اسلام مقدّس، اكتفا به تحليل هاى
ساده انديشانه
عوام پرور و دريافت و القاى مضامين خنثى و غير مسئوليت آور
از بخشى تعاليم حياتى و انسانساز اسلام است.
امرى كه باعث شده است تا به عنوان
مثال، يكى از ناب ترين
تعاليم مبارزاتى اسلام يعنى «تقيّه» در چنبره سياست
دغل پيشه گان،
تا حدّ گوشه نشينى و بى تفاوتى و تا مرز تسليم و كرنشى
ذليلانه در برابر نيروى مسلّط باطل سقوط كند. و يا
توكّل كه يكى از عالى ترين
جلوه هاى
عرفان انسانهايى مؤمن و مدير و سختكوش است، به يكى از
ابزارهاى خمودى و سستى تن پرورانِ مؤمن نما، تبديل
شود.
با توجّه به اين مقدّمه، اگر در اين
حديث حماسه ساز،
تنها به اجر و ارزش منتظران اشاره شده و نسبت به فهم
انتظار سخنى به ميان نيامده باشد، در حقيقت راه تحريفى
ديگر بر منحرفين گشوده گشته است.
در اين صورت آنان كه انتظار را دست روى
دست نهادن و در خانه نشستن و ديده به در دوختن مى شمارند
و آنها كه انتظار را تسليم به وضعيّت انحراف آلوده
موجود و اميدوار بودن به وضعيّت ايده آل
در آينده مى دانند،
چه مانع ورادعى دارند كه اجر شهيد به خون طپيده راه
خدا را، براى منتظرانى از اين قبيل اثبات كنند؟
براستى در اين صورت بحث هماهنگى و
همخوانى كليه تعاليم اسلامى را چگونه مى توان
تفسير كرد؟
اينكه كليه احكام و فرامين اسلام
مجموعه اى
هماهنگ و نظام گرفته را تشكيل مى دهد
و در هر زمينه اى
نوعى قانونمندى واحد بر آن حكومت دارد، نشان مى دهد
كه عظمت اجر و پاداش جز به تناسب ميزان دشوارى عمل و
كثرت رنج در راه خدا نيست. نمى شود
قبول كرد كسى كه به همه تعلقاتش پشت كرده، از همه
لذتها و خوشى ها
دست شسته و شب و روزش را در مجاهدت و جانبازى به سر
آورده، با آنكس كه هر جور خواسته زندگى كرده، و هر چه
دلش مايل بوده خورده و پوشيده، و هر گونه كه توانسته
به لذت بردن و كامرانى پرداخته، اجرى برابر داشته
باشد.
اين است كه بايد پذيرفت كه اين فرمايش
پر ارزش امام معصوم(عليه السلام)، بيش از آنكه در صدد
بيان عظمت اجر و پاداش منتظران در روز قيامت باشد، به
كيفيت انتظار نظر دارد.
انتظار را نوعى مبارزه مى شمارد
و سختى هاى
راه پرنشيب و فراز انتظار را خاطرنشان مى سازد.
منتظِر را تلاشگرى نستوه مى داند
كه در برابر هر انحرافى مى ايستد
و باالهام از شيوه و آيين امام و مقتداى مورد انتظار
خويش در راه اصلاح خود و جامعه اش
به جهاد و مقاومت مى پردازد
و آنقدر مى كوشد
تا شايستگى همانندى و همنوايى با مجاهدان فى سبيل
اللّه را بيابد و عاقبت در اين مسير به چنان اوجى دست
مى يازد
كه مثيل و نظير شهيدان بخون خفته راه خدا گردد. و اين
است مفهوم انتظار!
( بالِ
پرواز )
سايه نشينان ابر «اهل زمين» اند. آنان
كه پاى بر خاك دارند و فراتر از خاك را تجربه نكرده اند،
همانهايند كه تا ابر هست از ديدار خورشيد محرومند، تا
ابر هست از تابش مستقيم آفتاب محرومند.
امّا آنها كه بالى يا مجالى براى پرواز
دارند، اگر خود پرواز كنند يا بر بال پرنده اى
نشسته، دل از خاك بركنده و چند صدمترى فراتر از خاك را
مشاهده كنند، به آسانى خود را در معرض نگاه مستقيم
خورشيد مى بينند
و گرماى آفتاب را بر رگ
و پوست خويش لمس مى نمايند.
بلكه اگر اهل پرواز و دل بركندن از خاك
هم نباشند، همينكه پايى براى صعود داشته باشند و از
گستره عادىِ زندگىِ زمينى فراتر روند، چه بسا هنوز به
قله كوه نرسيده، ابرها را زيرپاى خويش ببينند و جمال
دلا راى خورشيد را، بر بالاى سر خود نظاره كنند.
منتظرانِ حضرت مهدى(عليه السلام)، آن
خورشيد هميشه فروزان منظومه هستى، چنين حالى دارند. تا
آن زمان كه دلبستگان به خورد و خواب و خانه و خلوتِ
خويشند از ديدار محرومند، اگر چه خود را از منتظران
بدانند و براى رسيدن روزى آفتابى، در پى بر طرف شدن
ابرهاى تيره غيبت، لحظه شمارى
كنند.
امّا آنگاه كه پاى در راه خويشتن سازى
و ديگرسازى مى نهند
و صخره هاى
سخت حوادث و ابتلاءات دوران غيبت را يكى پس از ديگرى
در مى نوردند،
ديرى نمى پايد
كه به قله اى
آفتاب گرفته دست مى يابند
و جلالت بيمثال خورشيد عالم افروز زاده زهرا را به
تماشا مى نشينند.
لكن خوشا به حال آنان كه عرفان و سوز و
مجاهدت شان،
بال پروازشان است و دنياى حقير و متاع قليل، دل آسمانى شان
را هرگز تسخير نمى كند.
راستى آنان در آن اوج فراتر از اينهمه ابرى كه فضاى
زندگى ما را پوشانده است، چه مى بينند؟!
(انتظار
بهار و باران !)
شناخت شخص مورد انتظار و آگاهى نسبت به
ويژگى ها
و عملكردهاى او، در كيفيت انتظار مؤثر است. همين كه
منتظر بداند در انتظار كيست و پس از به سر آمدن انتظار
با چگونه انسانى روبرو خواهد شد و در چه اقداماتى با
او همراه خواهد بود، در نحوه آمادگى او و آماده سازى
محيط او تأثيرگذار است.
همينكه منتظر بداند مولاى منتظرش «بنده
راستين خدا»
و «خليفه حقيقى او» و «حجّت واقعى»
اوست و جز او را نمى پرستد
و جز بر طبق اراده او حكم نمى كند
و مردم را جز به سوى او فرا نمى خواند
كافيست تا مرام و سكوت منتظِر را سمت و سويى خدايى
ببخشد.
همينكه بداند او «شريك قرآن» و «احياگر
قرآن» است، كافى است تا هيچگاه قرآن را مهجور قرار
ندهد و از انس با آيات و مضامين شريفه آن بى نصيب
نماند.
همينكه بداند او «حياتبخش سنّت هاى
الهى» و «عامل بى چون و چراى سنن پيامبر(صلى الله عليه
وآله وسلم)» است، كافى است تا هرگز سنّت هاى
خدا و پيامبر را به فراموشى نسپارد و سريره و سيرت خود
را جز مبناى چنين سنّتهايى سامان نبخشد.
همينكه بداند او «دروازه هدايت» و «راه
بى انحراف» و «نورخاموشى ناپذير» و «راهنماى به سوى
خدا» است، كافى است تا هرگز تن به ضلالت و ظلمت گمراهى
ندهد و زير پرچم داعيان دروغين به راههاى شيطانى كشيده
نشود.
همينكه بداند او «حافظ اسرار الهى» و
«گنجينه علوم پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)» و
«ابراز كننده حكمتها» و «تجسم كتاب خدا» و «مظهر
دانشهاى فرو ريزنده پروردگار» است، كافى است تا در
جهالت ننشيند و برديده بصيرت خويش حجابى را نبندد.
همينكه بداند او «قيام كننده به عدالت»
و «از بين برنده ستم و تجاوز» و «درهم كوبنده كاخ عزّت
مستكبرين» است كافى است تا در مقابل بى عدالتى ها
بى تفاوت
نماند و روحيه ستم ستيزى را همواره در خود زنده نگه دارد.
همينكه بداند او «سرپرست و دوستدار
مؤمنان» و «عزت دهنده اولياء» و «احياگر اهل دين» و
«ذخيره شده براى كرامت بخشيدن به دوستان خدا»ست، كافى
است تا هرگز در حق هيچ مؤمنى بى حرمتى
روا ندارد، و به حقوق شان
تجاوز نكند و در دفاع از آنان كوتاهى نورزد.
همينكه بداند او «پرچم هدايت» و «كشتى
نجات» و «خورشيد شب شكن»
و «روشنى بخش
تاريكى ها»
و «روشن سازنده حق و حقيقت ها»ست،
كافى است تا در فتنه هاى
پياپى روزگار غيبت راه را گم نكند، در موج خيز حادثه
جان نبازد، تسليم شب نشود، در تاريكى نماند و باطل را
به جاى حق نپذيرد.
مگر مى شود
در انتظار «بهار امّت» بود و تسليم يأس پاييز شد؟!
مگر مى شود
در انتظار «سرسبزى روزگاران» بود و در فصل برگ ريزان
از پا نشست؟!
مگر مى شود
در انتظار «باران و رحمت بى منتهاى
الهى» بود و از تشنگى جان داد؟!
مگر مى شود
در انتظار «چشمه زندگى» بود و مرگ ذلّت بار را
پذيرفت؟!
هرگز .... !

( در جستجوى فضيلتها )
آنان كه در تاريخ براساس وحى يا الهام
يا نگرشى اصلاح طلبانه دم از مدينه فاضله اى
زده اند،
شايد خود نيز به وضوح مى دانسته اند
كه تحقق چنان مدينه اى
حداقل در شرايط موجود جامعه و وضعيت حاكم برتوده هاى
آن روزگاران اگر ناممكن نباشد، حداقل بسيار دور از
دسترس است. با اينهمه از هيچ تلاشى در تبيين ديدگاه
خود نسبت به چنين مطلوبى فروگذار نكرده و از هيچ وسيله اى
در ايجاد شوق مردمان نسبت به آن غافل نبوده و از تحمّل
هيچ رنجى در سوق دادن جامعه به سمت تحقق آن آرمانها
شانه خالى نكرده اند.
بلكه برعكس همه اين رنج و تلاش را در برابر انگيزش و
خيزش و حركت مردم در اين راستا ـ هر چند مختصر و
نافرجام ـ مقدّس شمرده به جان خريده اند.
اينجاست كه رهبران اسلامى از شخص
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا هر يك از
معصومين(عليهم السلام)به انگيزه بيدارسازى نيروى
خداجويى و كمال طلبى انسان و واداشتن او به حركت در
راه خدا و ايجاد پويايى و تلاش در او، به خاطر آماده سازى
زمينه هاى
مساعد جهت اجراى اراده خدا در همه هستى، همواره از
دورانى سخن گفته اند
كه نقطه اوج اين بيدارى و سرفرازى است، و آخرين مرحله
كمال انسان مؤمن به خدا، و آخرين فصل كتاب خليفة
اللّهى در روى زمين، و آخرين برگ از صحيفه تقدير
خداوندى در رشد خداگونگى انسان است.
و بدينگونه است كه سخن گفتن از
پيامدهاى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و دستاوردهاى
قيام جهانى او، به نوعى سخن از انتظار گفتن و بيان حال
منتظران نمودن است.
اگر فرموده اند:
«در دوران پس از ظهور در
هيچ جاى زمين غير خدا پرستش نمى شود،
بندگى خدا عالمگير مى گردد
و تمام دين و مرامنامه زندگى عالميان از آن خدا خواهد
بود.»
و اگر فرموده اند:
«خدا به وسيله امام
زمان(عليه السلام) تمام زمين را از هر ستمى تطهير
خواهد كرد و آن را از هرگونه بى عدالتى
منزّه خواهد ساخت و او در ميان مردم ميزان عدالت برپا
مى دارد
و در پناه حكومت او هيچ كس به ديگرى ظلم نمى كند.»
و اگر فرموده اند:
«خدا به دست حضرت
مهدى(عليه السلام)، هر گردن فرازِ معاندى را به خاك
مذلّت مى نشاند
و هر شيطان مستكبرى را به هلاكت مى رساند.»
و اگر فرموده اند:
«در زمان حضرت مهدى(عليه
السلام)، همگى شما به زيور حكمت و دانش آراسته مى شويد،
تا جايى كه هرزنى در خانه خويش برطبق كتاب خداى تعالى
و سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) حكم مى كند.»
و اگر فرموده اند:
«آنگاه كه قائم آل
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) قيام كند، دوستى و
صميميّت در بين مردم ايجاد مى شود.
به حدّى كه هر دوستى مبلغ مورد نياز خود را از كسيه
دوستش بر مى دارد
و او ممانعت نمى كند.»
و اگر فرموده اند:
«قائم ما كه قيام نمايد،
آسمان با نزول بارانش و زمين با روياندن گياهانش، زمين
را غرق نعمت خواهند ساخت و كينه و بدخواهى از دلهاى
بندگان خدا رخت بر خواهد بست.»
و اگر فرموده اند:
«در دوران حكومت
مهدى(عليه السلام)، بندگان خدا در روى
زمين به معصيت و نافرمانى او نمى پردازند.»
و اگر فرموده اند
: ...
همه اينها بشارتهايى است كه در ضمن
تبيين ويژگى هاى
دوران پس از ظهور، بيانگر آرمانها و ايده آل هاى
پيشوايان دين در تحقق جامعه اى
مبتنى بر وحى و ولايت است.
اين نويدهاى اميد آفرين نشان مى دهند
كه پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم(عليهم السلام)
در پس آنهمه رنج و تلاش و شكيبايى و مبارزه خويش، از
مردم چه مى خواسته اند
و در جستجوى چه موقعيت هايى
بوده اند.
مگر نه اين است كه مهدى(عليه السلام)
تحقق بخش اهداف همه انبياء و اولياى الهى و عمل كننده
همه خواسته ها
و وعده هاى
خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است. پس منتظران
مهدى(عليه السلام) نيز هر چه توان دارند در همين راستا
به كار مى گيرند.
«حاكميت توحيد در گيتى»، «جهانى شدن
آيين بندگى خدا»، «غلبه دين اسلام»، «پاكسازى دنيا از
ستم و بى عدالتى»،
«برپايى ميزان عدالت»، «زبونى مستكبران و نابودى شيطان
صفتان»، «فراگير شدن حكمت و دانش دينى»، «برادرى و
يكرنگى عمومى»، «رحمت همگانى و برطرف شدن كينه ها»،
«دورى از گناه و معصيت» و دهها عنوان ديگر كه در صدها
حديث مشابه آنچه قبلاً ذكر شد، عناوينى نيستند كه فقط
در دوران پس از ظهور مطلوبيّت و محبوبيّت داشته باشند
و يا فقط امام زمان(عليه السلام)در صدد عملى ساختن
آنها بوده باشد، اينها همگى گمشده هاى
يك جامعه آرمانگراى تشكيل شده بر اساس «توحيد» و
«رسالت» و «امامت» است و يك منتظر واقعى، جستجوگر همين
گمشده هاست.
يك منتظر و يا حتى مجموعه منتظران اگر
چه قادر به ساختن چنين جامعه اى
نباشند كه نيستند، هرگز از اين ايده ها
و نويدها صرفنظر نمى كنند
و آسوده خاطر نسبت به هر چه در جامعه مى گذرد
بى تفاوت
نمى مانند،
بلكه همواره چشم به همين هدفها مى دوزند
و از هر چه در توان دارند نسبت به سوق دادن خود و
خانواده و جامعه عصر غيبت به سمت اين ايده آلها
مايه مى گذارند.
نسبت به دور شدن خود يا جامعه از اين معيارها حساسيّت
به خرج مى دهند
و در برابر انحرافات بر مى آشوبند
و سوز و شورى را كه لازمه انتظار حقيقى است فداى مصلحت
جويى ها
و عافيت طلبى ها
نمى كنند.
(
درجات انتظار )
روزه داران
واقعى چگونه اند؟
شب زنده داران
سحرخيزى كه به نيّت قرب الهى دست از خوردن و آشاميدن و
بسيارى لذّت هاى
حلال ديگر كشيده اند،
بندگان با اخلاصى كه زبان و چشم و گوش و دست و حتّى
دلشان را در محدوده فرمان خداى تعالى از هر چه
ناخوشايند اوست باز داشته اند،
ايمان آوردگان صادقى كه ياد محرومان مجال كامرانى را
از آنان گرفته و ذكر قيامت فرصت گناه و نافرمانى را از
ايشان سلب كرده است، از طلوع فجر تا غروب خورشيد چه
حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است! آنان در
پيشگاه خدا چه اجرى دارند؟ پاداش منتظران نيز همانند
اجر آنان است!
همنشينان امام زمان(عليه
السلام) چگونه اند؟
سعادتمندانى كه توفيق ديدار يافته اند،
امتحان شدگانى كه لياقت همنشينى با امام خويش را به
اثبات رسانده اند،
ياران با وفايى كه به خاطر اوج ايمان و تقوى و ولايت شان
شرافت حضور در خيمه قائم(عليه السلام)را پيدا كرده اند،
در كنار مولا و مراد خويش چه حالى دارند؟ حالِ منتظران
نيز همانگونه است!
آنان چه آدابى را مراعات مى كنند؟
در نشست و برخاست ها
و در سكوت و سخن گفتن هاى شان
چه مراقبت هايى
دارند؟
آداب و سلوك منتظران نيز همانند آداب و
سلوك آنان است!
جنگاوران ركاب مهدى(عليه السلام) چگونه اند؟
رزم آوران
خدا جويى كه به عنوان جنود الهى برگزيده شده اند،
جهادگران پيروزى كه پس از عمرى مجاهده با شيطان و هوس
در زمره ياوران سپاه ايزدى امام قائم(عليه السلام) در
آمده اند،
پيكارجويان افتخار آفرينى كه شمشير بركف در ركاب امام
نور بر صف ظلمت زدگان سپاه شرك و كفر و ستم تاخته اند،
در زير پرچم سردار لشكر توحيد چه حالى دارند؟ حال
منتظران نيز همانگونه است!
حركت و حمله و جنگ و جهادشان به فرمان
امام مجاهدين چگونه است؟ تلاش و مبارزه منتظران نيز
همانند تلاش و مبارزه آنان است!
شاهدان شهيد سپاه رسول
اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)چگونه اند؟
به خاك افتادگان مجروحى
كه در دفاع از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)تا پاى
جان جنگيده اند،
به خون غلطيده گانى
كه براى خدا و به عشق رسول خدا(صلى الله عليه وآله
وسلم) از همه چيز و همه كس دست شسته و در آخرين لحظات
حيات، چشم انتظار نگاه عطوفت و دست نوازش او، ديده به
ميانه ميدان دوخته اند،
مرغان شكسته بال و خونين پرى
كه سر بر دامان پيامبر رحمت نهاده و با امداد از لبخند
رضايت او، اجازه پرواز به باغ عطرآگين ملكوت يافته اند،
چه حالى دارند؟ حال منتظران نيز همانگونه است!
ارزش آنان در تاريخ، اهميّت آنان در
بقاى دين، اعتبار آنان در نزد پيامبر(صلى الله عليه
وآله وسلم) و اجر و مقام آنان در نزد خدا چقدر است؟
ارزش و اهميّت و اعتبار و اجر و مقام منتظران نيز
همانند ارزش و اهميت و اعتبار و اجر و مقام آنان است!
و اينگونه احاديث، خود بالاترين گواه
بر ميزان درجات منتظران است. درجاتى كه از همسانى با
درجات روزه داران
شروع مى شود
و تا بى نهايت
ادامه مى يابد.
بى نهايتى
كه تنها «عنداللّه» تحقق مى يابد،
فقط در نزد خدا عملى مى شود.
«اَحْياءٌ عند ربّهم يُرزَقُونَ».
اگر چه در نگاهى عميق تر
همه درجات منتظرين در محدوده بى نهايت ها
و خارج از حيطه درك و فهم ماست. زيرا در اولين درجه
آنان نيز كه مقام روزه داران
است، خدا فرمود:
«الصوم لى و أنا اجزى به.»
(ويژگيهاى منتظرين)
شناخت امامت و امام :
چشم انتظارى جز بر پايه شناخت ميسّر
نيست. ابتدا بايد رهبرى مبتنى بر وحى و عصمت را شناخت
و به لزوم آن معتقد بود تا بتوان خود را براى استقرار
و پذيرش آن آماده ساخت . چنانكه ابتدا بايد نسبت به
رهبر معصوم و امام منصوب از طرف خدا و پيامبر، معرفت
پيدا كرد تا بتوان در دوران غيبتش به اميد زمان ظهورش
به اطاعتش برخواست . و بدينگونه است كه امام باقر(عليه
السلام)اين ويژگى را قبل از انتظار بيان مى فرمايد:
«العارف منكم هذا الأمر المنتظر له
........... كمن جاهد.»
«از ميان شما هركس كه اين امر را
بشناسد و در انتظار آن باشد، بمنزله جهادگران است.»
و نيز از اين روست كه امام سجاد(عليه
السلام) اعتقاد به امامت را پيش از انتظار بيان مى دارد:
«اِنّ اهلَ زمان غيبته القائلون
بامامته، المنتظرون لظهوره، فضل اهل كل زمان»
«همانا مردم دوران غيبت امام زمان(عليه
السلام)كه به امامت و پيشوائى او معتقد باشند و در
انتظار ظهورش بسر برند، برتر از مردم هردوران ديگرند.»
پرهيزكارى :
معيار و اساس كرامت در اسلام چيزى جز
پرهيزكارى و دورى از گناه نيست.
پس اگر قرار باشد انتظار فرج و ديده به
راه حاكميت اسلام و قرآن دوختن، فضيلت و كرامت مؤمنين
به شمار
آيد، هرگز خارج از مدار تقوى نمى تواند
باشد. اجر و مقام منتظران اگر همپايه جهادگران در ركاب
پيامبر(صلى الله عليه وآله)و شهيدان بخون فتاده در
برابر او قرار مى گيرد،
به يقين چنين درجه و پاداشى جز در سايه جهاد با نفس و
پيروزى بر شيطان درون و پرهيز از گناه و معصيت دست
يافتنى نيست.
دامن آلودگانِ به خباثت گناه، اگر
درفراق يار به ظاهر،
خون از ديده ببارند بازهم در شمار منتظرين نيستند.
آشنايان با لذّتهاى شيطانى و كامرانى هاى
نفسانى، اگر در هجر يار عمرى را ناله برآورند بازهم به
ساحت يزدانى انتظار راه نمى يابند.
و بدين خاطر است كه امام صادق(عليه
السلام) دورى از گناه را همراه و همدوش انتظار شمرده
است:
«اجتناب المحارم و انتظار الفرج.»
و در جاى ديگر انتظار و پرهيزكارى را
در كنار هم، شرط يارى امام زمان(عليه السلام) قرار
داده است:
«من سرّ أن يكون من اصحاب القائم
فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر.»
«هركس شادمان مى شود
به اينكه از ياوران حضرت قائم(عليه السلام) باشد، پس
انتظار بورزد و بر اساس
تقوى و خوش خلقى رفتار نمايد، در حاليكه
منتظر است.»
قابل دقت است كه نفرموده «پرهيزكار
باشد»، بلكه فرموده «براساس پرهيزكارى عمل كند».
پرهيزكاران منتظر اهل فرار از صحنه هاى
عمل و مسئوليّت نيستند. به بهانه پرهيزكارى راكد و
ساكن نمى نشينند،
بلكه پرسوز و پرتوان مسئوليّت مى پذيرند
و به ميدان كار و فعاليّت هاى
اجتماعى قدم مى نهند،
امّا همواره مواظب و مراقبند كه مبادا در دام گناه
گرفتار آيند يا قدم در محدوده گناه و نارضايتى خداوند
نهند.
اخلاق شايسته: |