صفحه اصلي  ::  ثبت نام منتظران  ::  دل نوشته 

اللهم انا  نرغب اليك  في دولة كرِيمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله   پروردگارا  !  ما را آرزوي آستان قرب تو در دولت كريمانه يارست  همان كه اسلام و يارانش را شوكت بخشد و دوروئي و اهلش را   ذلت

 

غيبت صغرى و نواب اربعه

زمان و مكان

آخرين ديدار عمومى حضرت بقية اللّه ـ ارواحنا فداه ـ با شيعيان روز هشتم ربيع الاوّل سال 260 هجرى بود كه در مراسم تشييع جنازه ى پدرش صورت پذيرفت و بر جنازه ى پدر بزرگوارش نماز خواند و آنگاه از نظرها ناپديد شد، پس از آن ملاقات رسمى و عمومى نداشت. اين ديدار در «سامرّاء» و در خانه ى امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ صورت يافت.

نمايندگان چهارگانه

در هيچ يك از دو غيبت، صغرى و كبرى، پيوند امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن المهدى ـ ارواحنا فداه ـ با مردمان بطور كلى گسسته نبوده است. زيرا در هر دو غيبت، امر سفارت و نيابت وجود داشته است و دارد. و از طريق نيابت و نايبان پيوند امام با مردم برقرار بوده و هست.

همانسان كه غيبت امام دوازدهم به دو مرحله تقسيم گشت و به دو گونه بود، نيابت نيز همينگونه داراى دو مرحله و دو گونه است:

نيابت خاصه در غيبت صغرى، و نيابت عامّه در غيبت كبرى.

نيابت خاصه آن است كه امام اشخاصِ خاصى را نايب خود قرار دهد و به اسم و رسم معرفى كند و هر كدام را به وسيله ى نايب پيش از او به مردم بشناساند.

نيابت عامّه، آن است كه امام، ضابطه اى كلى به دست دهد، تا در هر عصر فرد شاخصى كه آن ضابطه از همه جهت و در همه ى ابعاد بر او صدق مى كند، نايب امام شناخته شود و به نيابت از امام عهده دار سامان بخشى به امور جامعه باشد در امر دين و دنيا.

بنابراين كسانى كه در دوره ى غيبت صغرى نيابت داشتند و با اسم و رسم معرفى شده بودند «نايب خاص» ناميده مى شوند; و كسانى كه از آغاز غيبت كبرى نيابت داشتند و دارند و بر طبق ضابطه ى معين شده از سوىِ خود امامان به نيابت رسيده اند، «نايب عام» ناميده مى شوند.

نايبان خاص را «نواب خاص» و «نواب اربعه» مى گويند. نواب اربعه ـ چنانكه از همين تعبير پيداست ـ چهار تن بوده اند، همه از علما و زُهّاد و بزرگان شيعه.

 

نخستين سفير

نام بلند آوازه نخستين سفير امام مهدى ـ عليه السلام ـ «عثمان بن سعيد» بود و كنيه اش «ابو عمرو» و لقبهاى پر افتخارش عبارتند از: «عمروى» «اسدى» «عسكرى» «سمّان» «زيات».

دليل سه لقب، از پنج لقب، روشن است كه انتساب به بنى اسد و منطقه نظامى سامرّا و خانوادگى است، امّا دو لقب ديگر بدان جهت به او داده شد كه در آن جوّ وحشت و ترور و استبداد عبّاسى، به منظور تقيّه و پوشش دادن به سفارت خويش از جانب امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ تجارت روغن  مى نمود و آن مسئوليت خطير را در اين پوشش به انجام مى رسانيد. شيعيان به سوى او مى رفتند و اموال، حقوق، نامه ها و پرسشهاى خويش از دوازدهمين امام نور ـ ارواحنا فداه ـ را به او تحويل مى دادند و آن مردِ با درايت و پر شهامت و اخلاص، آنها را به گونه اى خاصّ، گاه با قرار دادن در ظرفها و پوستهاى مخصوص حمل آب و روغن، به سوى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى فرستاد تا دشمن و جاسوسان پى نبرند.

براى نمونه:

در روايت است كه عبداللّه بن جعفر با جناب عمروى، پس از رحلت حضرت عسكرى ـ عليه السلام ـ ملاقات كرد و ضمن سوگند دادن به او گفت: «تو را به حرمت حق و به حرمت دو امام گرانمايه، حضرت هادى و عسكرى كه تو را مورد اعتماد خويش مى شناختند، سوگندت مى دهم كه بگويى، آيا فرزند حضرت عسكرى، صاحب الزّمان را ديده اى؟»

جناب «عمروى» سخت گريست و در برابر اصرار بسيار او، از او پيمان گرفت كه تا او در قيد حيات است به كسى نگويد. آنگاه فرمود: «آرى! آن محبوب دلها را بسيار ديده ام . . .».

كوتاه سخن اينكه: «عمروى» از نوابغ روزگار بود، هم در ميدان تعقّل و تفكّر و هم در ديگر ميدانها، بايد امتيازات خاصّ او همچون تقوا پيشگى، پرهيزكارى، امانت و ديگر ارزشها و ويژگيهايى را كه او را به مقام والاى نيابت عامّه و خاصّه اوج بخشيد، اينها را نيز بر نبوغ فكرى و عقلى او افزود و گفت: «گوارا باد بر صاحبان نعمت، نعمتهايشان!»

آرى! او از جوانى و پيش از آن، به افتخار سعادت و شرافت خدمت امامان نور ـ عليهم السلام ـ نايل آمد و تا آخرين لحظات زندگى غرق در اين نيكبختى و افتخار بود.

ترديدى نيست كه سه امام گرانقدر، او را پس از آزمايش به اين مسئوليت خطير و جايگاه رفيع برگزيدند، چرا كه ويژگيهاى لازم را در او يافتند و حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ به او دستور داد فرزندش «محمّد بن عثمان» را پس از خود بجاى خويش نصب كند تا كارها را سر و سامان دهد و نقش حساس پدر را ايفا نمايد.

و سرانجام اين ابرمرد امانت و وفا در شهر بغداد ديده از جهان فروبست و به خاك آرميد، تاريخ دقيق رحلتش معلوم نيست ليكن حدود سال 260 هجرى بوده است.

دومين سفير خاص

دومين نايب خاصّ حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در عصر غيبت كوتاه «محمّد بن عثمان» بود. كنيه اش ابو جعفر و به لقب «عمروى»، «عسكرى» و «زيّات» خوانده مى شد.

از بهره ها و نعمتهاى بزرگ جناب «عثمان بن سعيد» در زندگى پر افتخارش از جمله اين بود كه خداوند فرزند شايسته اى به او روزى ساخت كه در ويژگيها و امتيازات و فضايل اخلاقى، بسان پدر بود.

و در صفحات گذشته ترسيم گرديد كه حضرت عسكرى ـ عليه السلام ـ تصريح فرمود كه: «عمروى و فرزندش، هر دو مورد اعتماد ما هستند».

و نيز فرمود: «پسرش محمّد، وكيل پسرم، مهدى شما، خواهد بود».

گزينش سفير دوم، از اين رو بود كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ «محمد» را به جاى پدر برگزيد تا همان نقش حسّاس و اساسى را كه پدرش در دوران پر افتخارش به عهده داشت ايفا كند و طىّ نامه هاى متعدّدى به بزرگان شيعه به همه اطّلاع داد كه «محمّد» را به عنوان نايب دوم برگزيده است.

از جمله ى اين نامه ها، نامه مباركى است كه آن گرامى به «محمّد بن ابراهيم مهزيار» مرقوم داشته است كه از جمله مى فرمايد:

«. . . والإبنُ (وقاه اللّه) لم يزل ثقتنا في حياة الأب (رضي اللّه عنه وأرضاه ونضّر وجهه) يجرى عندنا مجراه ويسدّ مسدّه وعن أمرنا يأمر الإبن وبه يعمل، تولاّه اللّه، فَانْتَهِ الى قوله . . .».

يعنى: پسرِ جناب «عثمان بن سعيد»، «محمّد»، كه خداى نگاهدار او باد! همچنان به انجام مسئوليت خطير او همّت مى گمارد و جاى خالى او را در خدمت به حق و عدالت، پر مى كند. او نيز چون پدرش كه خداى از او راضى باد ! . . . دستورات ما را بيان مى كند و بدان عمل مى نمايد، خداى او را دوست بدارد. از اين رو سخن او را بشنو و اوامر او را امتثال نما ! . . .

جناب «محمّد بن عثمان» با دريافت نامه اى كه حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در آن، رحلت پدرش را به او تسليت فرموده بود، برگ زرّين ديگرى بر دفتر افتخارات خويش افزون ساخت.

على بن احمد دلال قمى گفت: روزى خدمت ابو جعفر محمّد بن عثمان رسيدم تا سلامى عرض كنم ديدم لوحى در مقابل اوست و نقاش روى آن نقش مى بندد آياتى از قرآن و در اطرافش اسامى ائمه ـ عليهم السلام ـ را مى نويسد.

پرسيدم اين لوح چيست، فرمود: براى قبرم تهيه مى كنم مرا روى آن خواهند گذاشت. يا گفت مرا بر آن تكيه مى دهند. فرمود: هر روز داخل قبرم مى شوم و در آنجا يك جزء قرآن مى خوانم سپس بيرون مى آيم.

در خبر مى گويد: گمانم على بن احمد گفت كه محمّد بن عثمان دست مرا گرفت و قبر خود را نشانم داد، بمن گفت در فلان روز از فلان ماه و سال من از دنيا خواهم رفت و در همين قبر دفن مى شوم. اين لوح با من خواهد بود وقتى از خدمتش مرخص شدم تاريخ فوت او را يادداشت كردم و پيوسته مراقب آن تاريخ بودم چيزى نگذشت كه بيمار شد و بالاخره در همانروز از دنيا رفت و در همان محل دفن شد.

 

تاريخ و محل دفن

سرانجام دومين نائب امام عصر و يار درد آشناى مهدى فاطمه سلام اللّه عليها به سال 305 هجرى ديده از جهان فروبست و در كنار پدر بزرگورش در بغداد دفن گرديد.

 

سومين سفير آن حضرت

او بنام «حسين بن روح» بود و كنيه اش «ابوالقاسم» و در لقب به «نوبختى» شهرت داشت.

در جامعه ى تشيّع آن روزگار شخصيّت پرآوازه، انديشمند و معروف بود و پيش از افتخار تصدّى نيابت خاصّ، وكيل دومين سفير حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ جناب محمد بن عثمان بود، هم به املاك او نظارت داشت و هم رابط ميان او و بزرگان شيعه در نقاط مختلف كشور پهناور اسلامى بود و از اين راه دستورات و تعليمات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و اخبار نهانى را به آنان مى رساند.

به همين جهت، هنگامى كه شيعيان ديدند دومين نايب امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ او را امين مى شناسد و به او اعتماد مى كند و به فضيلت و ديندارى او گواهى مى دهد و او را شايسته ى وكالت خويش مى نگرد، به تدريج اعتماد همگى به او فزونى يافت و مورد توجه همگان قرار گرفت.

او شخصيت والايى بود كه به خردمندى و فرزانگى و رشد فكرى و دينى شهرت بسزايى داشت و موافق و مخالف بر اين واقعيت گواهى مى دهند، تا جايى كه اهل سنّت نيز او را تكريم و احترام مى نمودند.

اين امتيازات و شرايط و ويژگيها براى «جناب حسين بن روح» پايگاه پر شكوه مردمى و موقعيّت بلندى بخشيده بود كه همه ى مردم با وجود راه و روش مختلف و هدف و مذهب متفاوت و در سطوح گوناگون به او بهاى بسيار مى دادند و به ديده ى احترام مى نگريستند.

پيش از رحلت دومين نايب خاص، فرمانى از جانب امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ صادر گرديد كه به موجب آن، جناب «محمّد بن عثمان» دستور يافت تا «حسين بن روح» را بجاى خويش معرّفى كند و چنين كرد.

او آنگونه كه مى بايد اعلان كرد كه جانشينش پس از رحلت، حسين بن روح خواهد بود و بدين منظور، بزرگان شيعه را گرد آورد و ضمن بياناتى از جمله فرمود: «اگر من از دنيا رفتم حسين بن روح جانشين من است چرا كه دستور يافته ام او را بجاى خويش برگزينم، از اين رو در زندگى خود به او مراجعه كنيد و در كارها به او اعتماد ورزيد».

سرانجام سومين نايب خاص نيز پس از 21 سال خدمت به حق و عدالت، در سال 326 هجرى جهان را بدرود گفت.

 چهارمين نايب خاص

نام چهارمين نايب خاص محبوب دلها، «على بن محمّد» بود، كنيه اش ابوالحسن و در لقب به «سمرى» شهرت داشت.

حضرت او را براى سفارت خويش برگزيد و به جناب حسين بن روح نيز دستور داد كه او را به جانشينى خويش معرفى كند و آن جناب نيز دستور مبارك امام خويش را اجرا كرد.

شخصيت والاى آن جناب بسان خورشيدى بود كه نيازى به معرفى درخشندگى نور او نيست و امانتدارى، تقوا، شكوه و عظمت او فراتر از گفتار و نوشتار است.

از كرامتهاى آن فرزانه ى روزگار از جمله اين بود كه در بغداد، خبر از رحلت «ابن بابويه قمى»، پدر گرامى صدوق، كه در رى مى زيست داد و گفت: «در اين ساعت، او چشم از جهان فرو بست» و گروهى از شيعيان كه در حضورش بودند ماه و روز و ساعتى را كه او فرموده بود، يادداشت كردند، آنگاه پس از 17 روز كه خبر رحلت او به بغداد رسيد ديدند كاملاً با نوشته ى آن روز كه جناب «سمرى» فرموده بود، تطبيق دارد.

با پايان يافتن زندگى پر افتخار چهارمين نايب خاص امام عصر، غيبت «صغرى» يا كوتاه مدت آن گرامى و نيز نيابت و سفارت خاص نيز به پايان رسيد و از آن روز غيبت طولانى آن خورشيد جهان افروز، آغاز گرديده است كه تا كنون نيز ادامه دارد. اميد كه با ظهور مباركش اين فراق و انتظار و اين دوران غمبار غيبت پايان پذيرد، ان شاء اللّه.

 

 

















وعده همه عاشقان و منتظرانش
در شب و روز نيمه شعبان